تا همین چند سال پیش خیلی ها از من می پرسیدند یعنی حالا که مسلمون نیستی خدا رو می پرستی ؟ نماز هم می خونی؟ من بد لحظاتی رو نو این جواب دادنها گذروندم . فقط کافیه یه بار تو یه جمع اقلیت بیفتی تا بفهمی من از چی می گم. تازه از این بدتر خیلی ها از من با جدیت می پرسیدند که من آتش پرستم یا نه ؟ انگار با ایمان من تکلیفشون برای دوستی با من روشن می شد . حالا بگذریم که چقدر حماقت آور که آدم بین همه چیز های جهان آتش را برای پرستیدن انتخاب کنه ، بگذریم از حماقت اونها ، انگار باورشون نمی شد که به جز اعتقاد اونها می تونه چیز های دیگه ای هم تو جهان باشه حالا به فرض آتش. اصلا مگه آتش کجاش ایراد داره که آدم ها اینقدر براشون عجیبه . همیشه فکر می کردم این آدمها چقدر پروند، چرا یه کتاب نمی خونند ، چرا توقع دارند من طفلی براشون مسئله معرفت شناسی رو حل کنم ! چرا می خواهند تو این جهان با..... میلیارد جمعیت همه یه جور فکر کنند! البته این چند سال اخیر دیگه با آتش روبرو نشدم یا آدم ها خودشون متو جه می شدند که کافی این سئوال رو بپرسند تا یه مشت نثارشون بشه. بهرحال من دیگه مدت ها ست که مجبور نیستم به سئوالت اعصاب خورد کنی از جنس آتش جواب بدم، از نعمت بودن در کنار جمع روشنفکری یکیش همینه . اینها حتی اگه از زور کنجکاوی هم بمیرند دور از شان روشنفکری خودشون می دونند که از این جور سئوالتی بپرسند پس می گذارند تو یه وقت خیلی رومانتیک که انگار اجازه هر سئوالی در اون لحظات داده می شه کنجکاوی یا به عبارتی ته مونده حماقت خودشون را رو می کنند که کاش این کار رو نمی کردند. چه فرقی می کنه که من آتش پرست باشم یا هر چیز دیگه؟!
البته بارها هم شاهد بودم که وقتی آدم ها متوجه می شدند من مثل خودشون نیستم یعنی جز اقلیتم ، انگار کار خارق العاده ای انجام داده باشم یکهو دو برابر بهم احترام می ذاشتند ، جوری نگام می کردند انگار رستگارترین آدم هام. مثل این که یهو یه دایناسور را به حذف خطرش ببینن که راست راست داره تو خیابون مثل خودشون را میره، البته این جوری هم نه تنها خوب نبود بلکه آدم رو معذب می کرد. من نه به خاطر خودم بلکه به خاطر یک چیز بیرونی عزیز بودم و تازه سختی های خودش را هم داشت مثلا چون من زرتشتیم و خیلی آدم با حالیم که هستم پس یعنی نباید خیلی از کارها را انجام بدم. این واقعا زور داره کمترینش اینه که اگه یهو دلت خواست به یه ظرف شیرینی دستبرد بزنی نتونی چون برای تو زشته ولی برای دیگران نه. در ضمن این جور آدم ها که فکر می کردند من از باقیمانده های گنجینه ایران باستانم توقع داشتند تا ابدالدهر دروغ نگم و تا نهایت دنیا شفاف باشم ! آخه برای چیه ؟ مگه خودتون هستید که از من توقع دارید ؟ منم آدمم دیگه . تاره یه آدمی که تو ایران زندگی می کنه که تا دروغ نگه کارش راه نمی افته.
اما بالا خره آدم ها یه جای دلشون می خواد باور کنند ، یه جای گیر می کنند. دست خودشون که نیست. هر چقدر هم به خودشون بگند بی خیال جدی نگیر نمی شه. وقتی شما از مردی خوشتون بیاد که هی بگه من کاری به مذهب ندارم، اعتقاد هر کس برای خودش محترمه و از این چیز ها . باور نمی کنید؟ نه تو رو خدا باور نمی کنید؟ ولی لطفا باور نکنید . از من به شما نصیحت اگه شما هم مثل من تو اقلیتید. چون ما تو جامعه ای زندگی می کنیم که همه چیزش با مذهب و اعتقاد آدم ها سنجیده می شه.
تا حالا می گفتی تنها چیزی که برای من مهم نیست مذهب کوفتیه . می گفتی باید شاشید توش . می گفتی همش کلک که ما آدمها رو اسیر کنند . یه سئوال، تو اونموقع ها مست بودی یا فقط در همون روز رومانتیک مست کردی تا بزنی زیر همه چیز ؟ عزیزم مگه نمی دونی ملا حظه هم خوب چیزیه. حالا باید اده همون روز حالا من رو جا بیاری یا فقط حس معرفت یابیت گل کرده بود؟ به تو چه که من چی رو می پرستم مگه من حتی یکبار هم از تو پرسیدم تو چقدر خدا رو قبول داری ، نماز می خونی یا نه! اجدادتم خدا پرست بودند؟ روزه هم دارید؟
اده باید همون روز می گفتی ما که نفهمیدیم مذهب تو چی می گه؟ حتما باید اون روز زرتشت را از قبر می کشیدم بیرون که به تو عوضی بگه که 6000 هزار سال قبل از میلاد مسیح بنده خدا چی گفته ؟! واقعا خودمونیم 6000 هزار سال خیلی زیاده واقعا تو خجالت نکشیدی با این همه سکنات و جبروت و با شماره 7، 6 عینک که فقط به خاطر خواندن به باد هوا دادی ندونی زرتشت چی گفته؟! از تو دوستدار فلسفه که بعید کتاب های نیچه رو نخونده باشی ، اون مرحوم تو هر کتابش یک چیزکی از زرتشت نوشته. نکنه تو هم می خواستی از چیز های گرما زا حرف بزنی و روت نشد؟!
ببین فقط کتاب خونی رو بی خیال شو حداقل می تونی چشماتو نجات بدی البته و از همه مهمتر قبل از اینکه بیفتی تو ورطه احساسات متوجه باش که مذهب طرف چی میگه شاید یه چیز ناجور بگه که واسه تو جیز باشه و بسوزی.