تبليغاتX
یک روز صبح در لندن

یک روز صبح در لندن

 

طرح نشاط اجتماعی به زودی در مجلس تدوین می شود ،‌ اين تيتر يكي از خبرهاي امروز خبرگزاري ايسكانيوز بود !  همين تيتر براي ورم  معده کافی بود.  

تا چند روز پيش طرح انظباط اجتماعي به راه بود و حالا طرح نشاط اجتماعي . دستشان درد نكند ما نشسته ايم تا آقايان برايمان طرح  نشاط  ايجاد كنند انگار خود فلك زده مان بلد نيستيم چطور خودمان را شاد كنيم.

 در اين خبر آمده : مخبر کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفت: نشاط یکی از نیازهای اصلی کشور در حوزه‌اجتماعی است و امید به آینده و نشاط جوانان مورد تاکید قرار دارد.

به گفته وی با توجه به افسردگی مزمنی که در برخی از اقشار جامعه وجود دارد، نشاط اجتماعی باید در صدر اولویت دستگاه‌های ذی ربط از جمله صدا و سیما،وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی،سازمان ملی جوانان و ارگانهای دیگر قرار گیرد.

وی گفت: با توجه به استراتژی و راهبردی که هیات رییس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی برای چهار ساله خود تدوین کرده و در نظر گرفته بحث نشاط اجتماعی نیز در اولویت برنامه‌های یکی از کمیته‌های تخصصی این کمیسیون قرار گرفته است.

ولي سوال مهم اين است كه آنها مي خواهند چه كار كنند ! طرح نشاط اجتماعي يعني چه ؟!‌ چون اين طرح همگاني قطعا  بايد طوري تنظيم شود كه همه از وجودش لذت ببرند.

ما كه نمي فهميم چه خواهند كرد شما اگرفهميديد ما را هم آگاه كنيد. فقط با خواندن تيتر اين خبر و توضيحاتش و تجسم اينكه اين طرح چه خواهد بود كلي از افسردگي دورشدم!

«اتفاق تلخ  اين است كه  آنقدر افسردگي در ميان جامعه زياد شده كه آقايان به صرافت افتاده اند  در قالب هاي حماقت بار كاري برايش انجام دهند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 3:47 PM  توسط نیلوفر رستمی  | 

 فردا بعد از 7 سال زندان فاطمه پژوه قرار است در اوين اعدام شود. دخترانش نمي دانند در اين ساعت هاي آخر به ديد ن مادرشان بروند و يا براي هزارمين بار  بروند خانه محبوبه «خواهر مقتو ل و نماینده دیگر اولیای دم » تا او را راضي به رضايت كنند. خبرنگاري به دختر 22 ساله فاطمه تلفني مي گويد: من دلم روشن است مادرت نمي رود بالاي دار. مي گويد برو دوباره براي رضايت تلاش كن . مي گويد رضايت گرفتن واجب تر است تا ديدن مادر. معلوم نيست دختركان امروز چه مي كنند. مادرشان از زندان تماس گرفته  واز آنها خواسته كه به ديدنش بروند. هنوز چند ساعت مانده تا قبل از  طلوع آفتاب  صبح فردا. طبق عرف چهارشنبه اول هر ماه زندانيان قبل از طلوع آفتاب  به دار آويخته مي شوند و باز طبق عرف اعداميان از روز قبل به سلول انفرادي برده مي شوند . چند ساعت بعد فاطمه به سلول انفراديش برده مي شود، طبق عرف .

هفت سال پيش در يكي از شب ها  وقتي فاطمه پژوه سروصداي از اتاق دخترش شنيد. با تصوير هولناكي روبه رو شد . همسر صيغه ايش كه ساعتي قبل خانه را ترك كرده بود را روي تخت دخترش مي ديد در حاليكه دختر 15 ساله را به زور خوابانده بود روي تخت. فاطمه بعدها  بارها گفت: دخترم چندشش مي شد كه به پشت همسرم دست بزند به همين دليل با دستهايش به پايين تخت مي كوبيد و نگاهش به سمت من بود.  ازمن كمك مي خواست.  حالم بد شد، دخترم مثل تكه اي گوشت افتاده بود روي تخت.  رفتم پشت همسرم ، روسريم را انداختم دور گردنش. گفتم مي كشمت ، خنديد ،گفت عرضه نداري. آنقدر روسري را كشيدم كه خفه شد.

فاطمه  يكي از زنان فيلم مهوش شيخ الاسلامي از زنان زنداني بود و شايد يكي از تاثير گذارترينشان.  خرمشاهي وكيل او بارها در حاشيه  مصاحبه هايش با خبرنگارا ن گفت نمي گذاريم فاطمه اعدام شود او در دفاع از ناموسش همسرش را كشت. دراين سالها دخترا ن فاطمه براي مردم سبزي تميز مي كردند تا مخارج زندگيشان تامين شود. باور كنيد. چيزي شبيه قصه هاست مي دانم. و درتمامي اين سالها اولياي دم رضايت ندادند. فاطمه 3 سال پيش  حكم قصاصش صادر شد .،به چوبه دار فرستاده شد   و درست وقتي مانده بود كه طناب دار را به گردن او بياويزند حكم شاهرودي براي متوقف شدن مر گ رسيد . فاطمه از چوبه دار پايين آورده شد و دوباره به بندش بازگردانده شد. . براي هيچكس  باورش آسان نبود كه در ثانيه هاي آخر حكم متوقف شود . درست مثل فيلم ها . اما ميراث زنده ماندن فاطمه لكنت زبانش بود لابد او آنقدر از اتفاق زنده بودنش شوكه شده بود كه به لكنت افتاد . حالا پس از 3 سال دوباره حكم قصاص تاييد شده . امروز در روزنامه همه از او حرف مي زنيم از فاطمه پژوه اي كه هيچ وقت با او همكلام نشديم اما هميشه خبرش با ما بود.  باورم نمي شود كه او فردا صبح قرار است به دار آويخته شود . يعني چند ساعت قبل از اينكه ما از خواب بيدارشويم و  براي رفتن به روزنامه و  نوشتن خبرهاي روزانه حوادث آماده شويم  او دیگر نباشد.  باورم نمي شود. باورم نمي شود كه  ديگر پيگيري اخبار پژوه از ليست خبرها خارج شود . اصلا فردا ساعت ۴ صبح چه کسی بیدار است ! کاش همه مسئولان زندان به خواب بروند. کاش حکایت کبری رحمان پور دوباره تکرار شود . حکایت باور نکردنی  روز اعدام کبری که هیچ طنابی برای دار زدنش پیدا نشد .چه کسی باور می کرد در زندان بزرگ اوین تمام طناب ها تمام شده باشد! حالا من هم هما ن حرفهای همكار را تكرار مي كنم كه  فاطمه قطعا به دار آويخته نمي شود که امکان ندارد. مگر می شود اسطوره ها بمیرند.  حتما نامه ديگري از شاهرودي مي رسد یا همه طناب ها را باد با خودش می برد و یا اولیای دم از حق خود می گذرند . شاید محبوبه  الان به صرافت بیفتد  فردا طاقت دیدن زنی را بر چوبه دار ندارد که ۷ سال پیش برای دفاع از دخترش برادر او را کشته است و پیغام دهد که حکم متوقف شود.   هنوز چند ساعت مانده است. چند ساعت برای هر اتفاقی کافیست.

 ساعت5 بعدظهر :‌ دختر فاطمه دوباره به آزاده «خبرنگار جنايي» زنگ زد و گفت محبوبه« خواهر مقتول» در را به رويمان باز نكرد حالا داريم مي رويم اوين ، ديدن مادرم.  


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 6:6 PM  توسط نیلوفر رستمی  |