ديشب مجموعه داستا ن « يك جاي امن » مرجان شير محمدي و« مردي كه گورش را گم كرد » حافظ خياوي را خواندم و بعد از مدتها از خواندن داستان ايراني لذت بردم .بخصوص از داستان هاي كافه ، خواستگاري ، مهماني خانم شير محمدي و داستا ن «مردي كه گورش را كم كرد » خیاوی كه سه سطر شاهكار دارد ، آنقدر خوب كه به خريد ن كتابش مي ارزد : « گورم پنجاه متري از جاده دور است . چند روز كه بگذرد ، خاك وشن رويش را مي گيرد . كهنه اش مي كند و شبيه همين بيابان مي شود و راستي راستي گورم گم مي شود. خوب نيست آدم گورش گم بشود. جاي چال شود كه كسي نداند. »
