تبليغاتX
یک روز صبح در لندن - داستان های ایرانی و گورهای گمشده ...

یک روز صبح در لندن

ديشب مجموعه داستا ن « يك جاي امن »  مرجان شير محمدي  و« مردي كه گورش را گم كرد »  حافظ  خياوي را خواندم و بعد از مدتها از خواندن داستان ايراني لذت بردم .بخصوص از داستان هاي كافه ، خواستگاري ، مهماني  خانم شير محمدي و داستا ن «مردي كه گورش را كم كرد » خیاوی كه سه  سطر شاهكار دارد ، آنقدر خوب كه به خريد ن كتابش مي ارزد : « گورم پنجاه متري از جاده دور است . چند روز كه بگذرد ، خاك وشن رويش را مي گيرد . كهنه اش مي كند و شبيه همين بيابان مي شود و راستي راستي گورم گم مي شود. خوب نيست آدم گورش گم بشود. جاي  چال شود كه كسي نداند. »
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:13 PM  توسط نیلوفر رستمی  |